مدل تصمیم گیری سطل زباله چیست؟

 

 

مارچ و اولسون مدلی از تصمیم‌گیری ارائه کردند که به مدل سطل زباله معروف است. مدلی که در آن حتی عقلانیت محدود مورد نظر مدل تدریجی هم نادیده گرفته شده است. آن‌ها با این فرض شروع کردند که در مدل‌های دیگر مسائلی مانند تعمد، درک مسایل و قابلیت پیش‌بینی و روابط میان بازیگران مطرح است که اصولاً در واقعیت اثری از آن‌ها نیست. به اعتقاد آن‌ها، تصمیم‌گیری فرآیندی کاملاً مبهم و غیرقابل پیش‌بینی است که تنها به صورت تصادفی درصدد یافتن هدف و ابزارهایی برای تحقق آن هدف است.

مردان و زنان به شیوه متفاوتی ارتباط برقرار می کنند

پژوهش های انجام شده تاییدکننده ی واقعیتی است که بسیاری از ما از روزهای بلوغ و نوجوانی خود درست می پنداشتیم؛ مردان و زنان معمولا در ایجاد ارتباط با یکدیگر دچار مشکل هستند. چرا؟ آن ها از گفتگو برای مقاصد مختلف استفاده می کنند. مردان معمولا از گفتگو به منظور تاکید موقعیت و شان خود استفاده می کنند، در حالی که زنان اغلب آن را برای برقراری ارتباط مورد استفاده قرار می دهند. این تفاوت ها چالش هایی جدی را برای مدیران به وجود می آورند.

سه پرسش پیش پا افتاده که به کار شما ضربه می زنند کدامند؟

پرسش اول: آیا تا به حال چیزی درمورد شرکت ما شنیده اید؟ 

اگر فروشنده ای این پرسش را بپرسد، چنین به نظر می آید که می خواهد اطمینان حاصل کند که خریدار تجربه ی بدی از معامله با شرکتش ندارد و یا نکته ی منفی درباره ی آن نشنیده است. می گویند آوازه هر چیزی قبل از خودش به مقصد می رسد. بنابراین اگر خریدار احتمالی تجربه ی بدی از شرکت شما داشته باشد، حتما به آن اشاره خواهد کرد. اگر خوش بینانه به قضیه نگاه کنیم، می توان گفت انگار با این پرسش به خریدار می گویید: این پرسش را کردم چون شرکت ما چندان معروف نیست و خیلی ها آن را نمی شناسند!

اشتباهات مهلک مدیران؛ دوست به جای رئیس ـ قسمت اول

اغلب اوقات مدیران می خواهند ساعت های متمادی دوست کارندان باشند، سپس فردا به اداره بیایند و مدیر آن ها هم باشند. البته کارمندان اجازه چنین کاری را نمی دهند. این یک وضعیت گیر کردن در دوراهی برای انتخاب این رفتار و یا آن رفتار است، یعنی شما یا باید دوست باشید یا مدیر. در چنین شرایطی نمی توان شخصیت دو گانه موفقی داشت.

دست نگهدارید! چرا با تغییر می جنگید؟

باید با این حقیقت روبرو شوید: تغییر اتفاق می افتد و برای جلوگیری از آن هیچ کاری از دست شما بر نمی آید. شاید بخواهید آن را نادیده بگیرید، اما این مانع تغییر نمی شود. فقط خودتان را نسبت به اتفاقی که واقعا دارد برای شما یا سازمان تان رخ می دهد، نابینا کرده اید. شاید سعی کنید آن را متوقف کنید، اما این مانع تغییر نمی شود. اگر فکر می کنید می توانید جلوی تغییر و پیشرفت جهان را بگیرید، فقط خودتان را گول زده اید. حتی یک ثانیه هم نمی توانید آن تغییر را به تاخیر بیندازید. شاید سعی کنید خودتان و اطرافیانتان را منزوی کنید و از تاثیرات تغییر در امان نگه دارید. اما نمی توانید آن را ندیده بگیرید، چرا که این کار یعنی امضای حکم اعدام سازمان تان و احتمالا آینده حرفه ای خودتان.

متاسفانه مشاهدات ما نشان می دهد که اغلب مدیران تمام دوران فعالیت حرفه ای خود را به مبارزه با تغییر می گذرانند و سعی می کنند تغییر را پیش بینی، کنترل و مهار کنند و جلوی تاثیرات آن بر سازمان را بگیرند. اما جنگ با تغییر، ورود به میدانی است که از پیش در آن بازنده اید. تلفات و عوارض جنگ با تغییر را در همه جا می بینید. زخم معده، سکته قلبی، از پا افتادگی، از دست دادن خانواده، سپیدی زودرس موها و از دست دادن اعتماد به نفس و سرخوردگی از علائم این کار است.

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

   

 

تماس با ما

برای دریافت خدمات مشاوره کسب و کار، با ایمیل زیر تماس بگیرید :

نشانی پست الکترونیک ویرا ویژن

 

دوستان ما...

مدرسه مدیریت الست