دست نگهدارید! چرا با تغییر می جنگید؟

 

باید با این حقیقت روبرو شوید: تغییر اتفاق می افتد و برای جلوگیری از آن هیچ کاری از دست شما بر نمی آید. شاید بخواهید آن را نادیده بگیرید، اما این مانع تغییر نمی شود. فقط خودتان را نسبت به اتفاقی که واقعا دارد برای شما یا سازمان تان رخ می دهد، نابینا کرده اید. شاید سعی کنید آن را متوقف کنید، اما این مانع تغییر نمی شود. اگر فکر می کنید می توانید جلوی تغییر و پیشرفت جهان را بگیرید، فقط خودتان را گول زده اید. حتی یک ثانیه هم نمی توانید آن تغییر را به تاخیر بیندازید. شاید سعی کنید خودتان و اطرافیانتان را منزوی کنید و از تاثیرات تغییر در امان نگه دارید. اما نمی توانید آن را ندیده بگیرید، چرا که این کار یعنی امضای حکم اعدام سازمان تان و احتمالا آینده حرفه ای خودتان.

متاسفانه مشاهدات ما نشان می دهد که اغلب مدیران تمام دوران فعالیت حرفه ای خود را به مبارزه با تغییر می گذرانند و سعی می کنند تغییر را پیش بینی، کنترل و مهار کنند و جلوی تاثیرات آن بر سازمان را بگیرند. اما جنگ با تغییر، ورود به میدانی است که از پیش در آن بازنده اید. تلفات و عوارض جنگ با تغییر را در همه جا می بینید. زخم معده، سکته قلبی، از پا افتادگی، از دست دادن خانواده، سپیدی زودرس موها و از دست دادن اعتماد به نفس و سرخوردگی از علائم این کار است.

چهار مرحله ی برخورد با تغییر

تغییر اصلا راحت نیست. با وجود هیجانی که تغییر می تواند به زندگی شخصی یا حرفه ای شما وارد کند(چه خوب و چه بد)، احتمالا الان می گویید که قبلا ظرفیت تان برای تغییر تکمیل شده است و دیگر حوصله ی آن را ندارید. اما تغییر رخ می دهد و به هنگام برخورد با تغییر، چهار مرحله ی مختلف را در واکنش با آن پشت سر می گذارید.

۱. آن را انکار می کنید. اولین واکنش شما بعد از برخورد با تغییر معمولا این است که آن را انکار می کنید.

این فکر احمقانه از کیست؟ اصلا امکان ندارد جواب بدهد. بالاخره می فهمند که کار را باید به روش فعلی(یا سنتی) انجام دهند. این رفتار یعنی رفتار همان کبکی که سرش را در برف فرو کرده است.

۲. در برابر تغییر مقاومت می کنید. در مرحله ی بعد به این نتیجه می رسید که این تغییر واقعا جدی است. اما فکر می کنید دلیلی ندارد آن را بپذیرید.

نه من همان روش قبلی را ترجیح می دهم. اگر قبلا جواب داده، حالا هم جواب می دهد. مقاومت در برابر تغییر یک واکنش طبیعی است. اما نباید بگذارید این زمان طولانی شود و شما را فلج کند. هرچه سریعتر با آن کنار بیایید، سرعت کار بیشتر می شود. به زبان دیگر با آن سازگار شوید.

۳. آن را بررسی می کنید. حالا دیگر فهمیده اید مقاومت بی فایده است و شاید هم این روش جدید مزایایی داشته باشد.

خب، این تغییر واقعا جواب می دهد، ببینم چطور می توانم از آن استفاده کنم. در این مرحله تمام محاسن و معایب حاصل از تغییر را بررسی می کنید و استراتژی خود را برای مدیریت بر این تغییر تعیین می کنید.

۴. تغییر را می پذیرید. آخرین مرحله ی تغییر، پذیرش آن است. در این مرحله تغییر را به شکلی موفقیت آمیز وارد برنامه ی خود کرده اید.

عجب! این سیستم جدید معرکه اس! از روش قبلی خیلی بهتر است! حالا تغییری که قبلا با آن همه تعصب، انکار و در برابرش مقاومت کرده بودید، بخشی از زندگی روزمره ی شما شده است.

در پایان این چرخه تغییر، برمی گردید سر جای اولتان و آماده ی برخورد با تغییر بعدی می شوید.

نمودار زیر چرخه تغییر و مراحل مختلف آن را نشان می دهد. برای هر تغییری، سعی کنید رفتارها و نشانه های هر مرحله را شناسایی کنید. سپس اقدامات و راه حل ها را برای هر مرحله از چرخه ی تغییر بیابید.

برگرفته از کتاب مدیریت به زبان آدمیزاد، نوشته ی باب نلسون و پیتر اکونومی، ترجمه فاطمه بذله و علی انوری، انتشارات کاروان

برگرفته از کتاب ابزارهایی برای موفقیت در مدیریت، نوشته ی سوزان ترنر، ترجمه محمدرضا اسکندری و سید حسین فارغ، اموسسه خدمات فرهنگی رسا

 

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

   

 

تماس با ما

برای دریافت خدمات مشاوره کسب و کار، با کلیک روی لینک زیر به ما ایمیل بزنید: