مدل تصمیم گیری سطل زباله چیست؟

 

مارچ و اولسون از واژه سطل زباله آگاهانه استفاده کردند تا بلکه بتوانند تارهای علمی و عقلایی را که تحت تأثیر نظریه‌پردازان نخستین در اطراف تصمیم‌گیری تنیده شده بود پاک کنند. از نظر آن‌ها بازیگران صرفاً اهداف را تعیین می‌کنند و با انتخاب ابزارها در جریانی الزاماً اقتضایی و غیرقابل پیش‌بینی قرار می‌گیرند.

نقطه قوت اصلی این مدل شکستن حصار محکمی بود که پیرامون بحث‌های نسبتاً خالص عقلایی-تدریجی کشیده شده بود. این مدل در واقع عکس‌العملی بود در مقابل مدل‌های عقلایی و سیاسی که به عقیده کوهن و همکارانش فاقد قابلیت کافی برای تصمیم‌گیری در دنیای پیچیده بی‌ثبات و پر از ابهام امروز است. سازمان‌ها در این مدل، بی‌نظمی‌های سازمان‌یافته محسوب می‌شوند که فاقد وضوح و شفافیت هستند. این ابهام به سه صورت جلوه می‌کند: 

1.مشکل اولویت‌ها: اولویت‌های تصمیم‌گیرندگان غالباً روشن و مشخص نیستند و در هاله‌ای از ابهام قرار دارند و حتی اولویت‌ها گاهی پس از اتخاذ تصمیم مشخص می‌گردند.

2.ابهام در روابط علت ـ معلولی: اعضای سازمان و تصمیم‌گیرندگان آگاهی و شناخت خود را در این زمینه به وسیله آزمون و خطا به دست می‌آورند و هیچ‌گاه نمی‌توانند با اطمینان اظهار کنند که علت اصلی کدام است.

3.ابهام ناشی از اعضا دخیل در فرآیند تصمیم‌گیری: پیش‌بینی این امر که چه کسانی واقعاً در تصمیم گیری مشارکت خواهند کرد بسیار دشوار است.

نظریه سطل زباله از تلاقی تصادفی و اتفاقی چهار جریان حاصل می‌شود:

۱. فرصت‌های انتخاب و موقعیت‌هایی که تصمیم گیری را ایجاب می‌کنند.

۲. پاسخ‌هایی که به حل مسائل و مشکلات می‌پردازند.

۳. اعضا و افراد تصمیم‌گیرنده که با برنامه‌های زمانی متراکم توجه محدودی به مسأله دارند.

۴. مسائل و مشکلات افراد درون و بیرون سازمان که به نحوی با تصمیم مرتبطند.

بنابراین تصمیم‌گیری در تلاقی اتفاقی این چهار جریان رخ می‌دهد. در این مدل اهداف تعریف شده‌ای وجود ندارند و تصمیم‌گیرندگان به درستی نمی‌دانند به دنبال چه هستند و نظرشان دائماً تغییر می‌کند. تصمیمات، حاصل تجزیه و تحلیل‌های عقلایی نیستند و نتیجه اتفاقات و حوادث پیش‌بینی نشده‌اند.

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

   

 

تماس با ما

برای دریافت خدمات مشاوره کسب و کار، با کلیک روی لینک زیر به ما ایمیل بزنید: